آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
تبادل
لینک هوشمند
نويسندگان آلیوم از یک عاشقِ شکست خورده پرسیدم: بزرگ ترین اشتباه؟ گفت: عاشق شدن... گفتم: بزرگ ترین شکست؟ گفت: شکستِ عشق... گفتم: بزرگ ترین درد؟ گفت: از چشمِ معشوق افتادن... گفتم: بزرگ ترین غصه؟ گفت: یک روز چشم های معشوق رو ندیدن... گفتم: بزرگ ترین ماتم؟ گفت: در عزای معشوق نشستن... گفتم: قشنگ ترین عشق؟ گفت: شیرین و فرهاد... گفتم: زیباترین لحظه؟ گفت: در کنارِ معشوق بودن... گفتم: بزرگ ترین رویا؟ گفت: به معشوق رسیدن... پرسیدم: بزرگ ترین آرزوت؟ اشک توی چشماش حلقه زد و با نگاهی سرد گفت: مرگ....
یک شنبه 24 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 10:47 :: نويسنده : zoha
آدمک آخر دنیاست، بخند! آدمک مرگ همین جاست، بخند! دست خطی که تو را عاشق کرد، شوخی کاغذی ماست، بخند! آدمک خر نشوی گریه کنی! کل دنیا سراب است بخند! آن خدایی که بزرگش خواندی، به خدا مثل تو تنهاست، بخند!
یک شنبه 24 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 8:51 :: نويسنده : zoha
من از عهد آدم تو را دوست دارم
از آغاز عالم تو را دوست دارم
چه شب ها من و آسمان تا دم صبح
سرودیم نم نم ؛ تو را دوست دارم
نه خطی ، نه خالی ! نه خواب و خیالی !
من ای حس مبهم تو را دوست دارم
سلامی صمیمی تر از غم ندیدم
به اندازه ی غم تو را دوست دارم
بیا تا صدا از دل سنگ خیزد
بگوییم با هم : تو را دوست دارم
جهان یک دهان شد همآواز با ما :
تو را دوست دارم ، تو را دوست دارم .
چهار شنبه 20 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 9:3 :: نويسنده : zoha
می خوام یه قصری بسازم پنجره هاش آبی باشه من باشم و تو باشی و یک شب مهتابی باشه امشب میخوام از آسمون یاس های خوشبو بچینم امشب میخوام خواب تو رو تو خواب گل ها ببینم کاشکی بدونی چشمات رو به صدتا دنیا نمیدم یه موج گیسوی تو رو به صدتا دریا نمیدم کاش تو هوای عاشقی همیشه پیشم بمونی از تو کتاب زندگی حرفای رنگی بخونی حتی اگه دلت نخواد اسم تو ٬ تو قبل منه چهره تو یادم میاد ٬ وقتی که بارون میزنه امشب میخوام برای تو یه فال حافظ بگیرم اگه که خوب درنیومد به احترامت بمیرم امشب میخوام رو آسمون عکس چشاتو بکشم اگر نگاهم نکنی ناز چشاتو بکشم میخوام تو رو فسم بدم به جون هرچی عاشقه به جون هرچی قلب صاف رنگ گل شقایقه یه وقتی که من نبودم بی خبر از اینجا نری بدون یه خداحافظی پرنزنی تنها نری وقتی که اینجا بمونی بارون قشنگ و نم نمه هوای رفتن که کنی مرگ گلای مریمه چهار شنبه 20 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 8:58 :: نويسنده : zoha
نمی خواستم مثل اشکاش یه روز از چشماش بیفتم!
ندونستم زیر پاهاش سنگ بی قیمت و مفتم!
آرزوم بود با وجودم مثل روحم آشنا شه!
واسه فریاد غرورم بال پرواز صدا شه!
چی شد اونهمه احساس؟! اینو هرگز نمی دونم!
دیگه بسمه شکستن! نمی خوام عاشق بمونم! سه شنبه 12 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 12:4 :: نويسنده : zoha
همیشه یکی هست که درد دلت رو بهش میگی وای به اون روزی که خودش بشه درد دلت...
سه شنبه 12 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 12:0 :: نويسنده : zoha
پارسال با او در زیر باران راه می رفتم،امسال راه رفتن او را با دختری دیگر در زیر باران اشکهایم دیدم شاید باران پارسال اشک دختری دیگر بود.. سه شنبه 12 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 11:58 :: نويسنده : zoha
عاشق باش و کوچک! که عشق خود می داند آیین بزرگ کردن تو را سه شنبه 12 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 11:55 :: نويسنده : zoha
از خدا پرسيدم: خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟ خدا جواب داد : گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير، با اعتماد زمان حالت را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو . ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز . شک هايت را باور نکن وهيچگاه به باورهايت شک نکن . زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد ·مهم اين نيست که قشنگ باشی ، قشنگ اين است که مهم باشی! حتي برای يک نفر ·مهم نيست شير باشی يا آهو مهم اين است با تمام توان شروع به دويدن کنی كوچك باش و عاشق... كه عشق می داند آئين بزرگ كردنت را · بگذارعشق خاصيت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی · موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن · فرقى نمي كند گودال آب كوچكي باشي يا درياي بيكران... زلال كه باشي، آسمان در توست سه شنبه 12 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 11:36 :: نويسنده : zoha
گفت:آهسته بیا جلو یک شنبه 10 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 13:6 :: نويسنده : zoha
|